p6
ا.ت: ببخشید نامجون
نامی:😑
ا.ت: ددی ببخشید دیگه
نامی:(شروع میکنه به کیس مارک گذاشتن)
ا.ت: آی نکن بی ادب
نامی: باشه( از کارش دست کشید)
خلاصه نامجون دلم رو ماساژ داد و یه ذره بهتر شدم رفتم بیرون رفتم تو آشپزخونه آب خوردم یه چی بردم تو پذیرایی نشستم رو مبل و فیلم گذاشتم و شروع کردم به خوردن(منحرف خودتی😒)
(بعد از چند ساعت)
یه چند ساعتی طول کشید تا اینکه فیلمم تموم شد هووووف خداروشکر صحنه دار نبود وگرنه الان دوباره پام به اتاق کشیده میشد. رفتم تو اتاق لباس خوابم رو پوشیدم گرفتم کپه مرگم رو گذاشتم.( میزارمش)
فلش بک به صبح ویو ا.ت:
با احساس خفگی بیدار شدم دیدم دوتا دست دورم حلقه شدن فهمیدم نامجون دوباره هوس بغل کرده یه ذره تکون خوردم نمیتونستم جا به جا شم میخواستم از زیر دستاش بیام بیرون نشد
نامی: انقدر وول نخور بگیر بخواب
ا.ت: خب خوابم نمیاد از اونور هم ساعت 12 عه
نامی: به تخمم
ا.ت: 😑😑😑
ساعت دو بیدار شدم دیدم نامجون نیس فکر کردم رفته کمپانی برای همین هر چی فحش بود با صدای بلند دادم😂
ا.ت: آخه الدنگ چرا باید تا ساعت دو بخوابی آخه نامجون نکبت کیییییی*ری
همینجور تا آشپزخونه فحش دادم ولی وقتی رسیدم آشپزخونه دیدم نامجون خیر سرش داره غذا درست میکنه.
نامی: سیلام بیبی
ا.ت:س...سلا...م چیزایی که گفتم رو شنیدی؟
نامی: شنیدم ولی نشنیده میگیرم
ا.ت: هوووووووف
نامی: ولی....
ا.ت: ولی چی؟
نامی: هیچی
ادامه دارد....
شرط:
5تا لایک
نامی:😑
ا.ت: ددی ببخشید دیگه
نامی:(شروع میکنه به کیس مارک گذاشتن)
ا.ت: آی نکن بی ادب
نامی: باشه( از کارش دست کشید)
خلاصه نامجون دلم رو ماساژ داد و یه ذره بهتر شدم رفتم بیرون رفتم تو آشپزخونه آب خوردم یه چی بردم تو پذیرایی نشستم رو مبل و فیلم گذاشتم و شروع کردم به خوردن(منحرف خودتی😒)
(بعد از چند ساعت)
یه چند ساعتی طول کشید تا اینکه فیلمم تموم شد هووووف خداروشکر صحنه دار نبود وگرنه الان دوباره پام به اتاق کشیده میشد. رفتم تو اتاق لباس خوابم رو پوشیدم گرفتم کپه مرگم رو گذاشتم.( میزارمش)
فلش بک به صبح ویو ا.ت:
با احساس خفگی بیدار شدم دیدم دوتا دست دورم حلقه شدن فهمیدم نامجون دوباره هوس بغل کرده یه ذره تکون خوردم نمیتونستم جا به جا شم میخواستم از زیر دستاش بیام بیرون نشد
نامی: انقدر وول نخور بگیر بخواب
ا.ت: خب خوابم نمیاد از اونور هم ساعت 12 عه
نامی: به تخمم
ا.ت: 😑😑😑
ساعت دو بیدار شدم دیدم نامجون نیس فکر کردم رفته کمپانی برای همین هر چی فحش بود با صدای بلند دادم😂
ا.ت: آخه الدنگ چرا باید تا ساعت دو بخوابی آخه نامجون نکبت کیییییی*ری
همینجور تا آشپزخونه فحش دادم ولی وقتی رسیدم آشپزخونه دیدم نامجون خیر سرش داره غذا درست میکنه.
نامی: سیلام بیبی
ا.ت:س...سلا...م چیزایی که گفتم رو شنیدی؟
نامی: شنیدم ولی نشنیده میگیرم
ا.ت: هوووووووف
نامی: ولی....
ا.ت: ولی چی؟
نامی: هیچی
ادامه دارد....
شرط:
5تا لایک
- ۵.۲k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط